آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

بیش از سه میلیون صفحه سند، ۲۰۰۰ ویدئو و ۱۸۰ هزار تصویر کافی بود تا افکار عمومی جهان منفجر شود؛ اما پرسش اصلی این است: چرا جامعه‌ای که خود را پرچم‌دار حقوق بشر و دموکراسی می‌داند، در بالاترین سطوح نخبگانی‌اش با چنین فروپاشی اخلاقی جمعی روبه‌روست؟ چرا نظام سیاسی آمریکا در برابر جنایت‌های طبقه ممتاز ناتوان است؟ آیا این پرونده نشانه‌ای از سازش قدرت در درون دولت پنهان نیست؟ و حالا که نام‌هایی چون کلینتون، ترامپ، بیل گیتس و شاهزاده اندرو در پرونده اپستین آمده، گرفتارشدن ترامپ در این گرداب چه بلایی بر سر محبوبیت او می‌آورد و آینده سیاست آمریکا را به کدام سمت می‌برد؟

به گزارش تحریریه، برنامه مستقل «میزگرد دو سوی تنگه» چین، از جین کان‌رونگ(金灿荣)، استاد دانشگاه رنمین چین و کارشناس مسائل آمریکا، و تِسای جِنگ‌یوان(蔡正元)، مفسر سرشناس مسائل سیاسی تایوان، دعوت کرده است تا درباره پرونده‌های اپستین به گفت‌وگو بپردازند.

فساد نخبگان در حال ویران کردن بنیان‌های دموکراسی آمریکا است

ژای‌شوان(مجری): به وقت آمریکا، در تاریخ ۳۰ ژانویه، وزارت دادگستری ایالات متحده جدیدترین بخش از اسناد مربوط به پرونده جفری اپستین را منتشر کرد؛ مجموعه‌ای با ابعادی بی‌سابقه: بیش از سه میلیون صفحه سند، ۲۰۰۰ ویدئو و ۱۸۰ هزار تصویر. آنچه بیش از همه افکار عمومی را شوکه کرد، درگیر بودن شمار زیادی از چهره‌های سرشناس سیاسی و اقتصادی اروپا و آمریکا در این پرونده است؛ افرادی چون بیل کلینتون، شاهزاده اندرو، بیل گیتس و البته دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پرحاشیه ایالات متحده. به همین دلیل، محتوای این اسناد بار دیگر موجی عظیم از خشم و بحث را در افکار عمومی به راه انداخت.

اما پس از انتشار این اسناد، این پرسش به‌طور جدی مطرح شد: چرا هیچ تحقیق یا پیگرد قضایی واقعی‌ای آغاز نمی‌شود؟

اعتبار دستگاه قضایی آمریکا و ساختار قدرت در سیاست نخبگانی این کشور اکنون با شدیدترین و تندترین تردیدها روبه‌روست. اگر از منظر سیاست بین‌الملل و سازوکار قدرت در داخل آمریکا به این ماجرا نگاه کنیم، روشن است که این افشاگری گسترده دیگر صرفاً یک پرونده قضایی نیست، بلکه به یک ضربه ساختاری و سیستماتیک به سیاست نخبگان و مشروعیت نهادی آمریکا تبدیل شده است.

به‌ویژه آن‌که ترامپ پیش‌تر از این پرونده به‌عنوان ابزاری تبلیغاتی برای جلب رأی و تحریک افکار عمومی استفاده کرده بود، اما اکنون خود او و نزدیک‌ترین متحدانش در دل همین باتلاق گرفتار شده‌اند. در ادامه، ابتدا از دکتر تِسای می‌پرسیم: این پرونده چه تأثیری بر حمایت مردمی از ترامپ خواهد داشت؟ او در ادامه چه واکنشی می‌تواند نشان دهد؟ و سرنوشت این پرونده در آینده به کجا خواهد انجامید؟

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

تِسای جِنگ‌یوان: سیاست‌های داخلی ترامپ، نقش او در سیاست بین‌الملل و اقدامات دیپلماتیکش بدون تردید همواره محل مناقشه بوده است، اما به‌نظر من، سقوط شدید محبوبیت او به سطح کنونی، عمدتاً ناشی از این عوامل نیست. آنچه ضربه اصلی را وارد کرده، پرونده اپستین است؛ پرونده‌ای که هم‌زمان سه حوزه حساسِ قضا، سیاست و اخلاق را نشانه رفته و مستقیماً شالوده حاکمیت ترامپ و نخبگان حزب جمهوری‌خواه را متزلزل کرده است.

چرا چنین می‌گویم؟ زیرا در مجموع، جامعه آمریکا در حوزه اخلاق جنسی نسبت به جامعه ما در چین بسیار سهل‌گیرتر است؛ به‌ویژه در مورد روابط زن و مردان سیاستمدار، میزان تساهل افکار عمومی آمریکا واقعاً بالاست.

اما در دل اخلاق مسیحی آمریکایی‌ها، یک خط قرمز مطلق وجود دارد که به‌هیچ‌وجه قابل عبور نیست: رابطه جنسی با افراد زیر سن قانونی، یا هرگونه معامله و بهره‌کشی جنسی از کودکان و نوجوانان. این موضوع در آمریکا یک تابوی مطلق و جدی است.

پرونده اپستین صرفاً مسئله بی‌بندوباری جنسی یا فساد اخلاقی نیست؛ بلکه مستقیماً به سوءاستفاده از دختران خردسال مربوط می‌شود. این نکته در افکار عمومی آمریکا—فارغ از نژاد، منطقه، ایالت یا گرایش سیاسی—تقریباً به‌طور کامل غیرقابل پذیرش است. اپستین به‌طور سیستماتیک دختران زیر سن قانونی را برای تفریح و سوءاستفاده نخبگان سیاسی و اقتصادی تأمین می‌کرد. این مسئله نه‌تنها برای طبقات پایین جامعه، بلکه حتی برای خود نخبگان، و نه‌فقط برای سیاه‌پوستان بلکه برای سفیدپوستان نیز، عبور آشکار از پایین‌ترین حد تحمل اخلاقی به شمار می‌رود.

اکنون که رئیس‌جمهور ترامپ نیز متهم به درگیری عمیق در این پرونده است و نام شمار زیادی از چهره‌های بانفوذ با آن گره خورده، جامعه آمریکا با یک شوک اخلاقی و ارزشی بی‌سابقه مواجه شده است. چه کلینتون باشد، چه بیل گیتسِ مطرح‌شده در شایعات، یا شاهزاده اندرو از خاندان سلطنتی بریتانیا، این طبقه نخبه به‌طور کامل تمام خطوط قرمز اخلاقی جامعه را درنوردیده است.

این مسئله برای آنچه آمریکا «دموکراسی»، «حاکمیت قانون» و «نظام سیاسی» می‌نامد، چیزی کمتر از ریشه‌کن کردن بنیان‌ها نیست؛ ضربه‌ای که مستقیماً اساس کشور را به لرزه درمی‌آورد.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

در اسناد موسوم به پرونده‌های اپستین که از سوی وزارت دادگستری آمریکا منتشر شده، تصویری از شاهزاده پیشین بریتانیا، اندرو دیده می‌شود. در تاریخ ۳۰ اکتبر ۲۰۲۵، شاه چارلز سوم رسماً اعلام کرد که تمامی عناوین، القاب و افتخارات سلطنتی اندرو لغو شده است.

این رویداد بدون تردید پیامدهای سیاسی عظیمی به دنبال خواهد داشت. طبقه سیاسی آمریکا—و به‌ویژه شخص ترامپ—در انتخابات آینده احتمالاً با ریزش جدی آرا روبه‌رو خواهد شد. این ریزش عمدتاً از سوی جوانان، زنان و همچنین آن بخش از جامعه‌ای رخ می‌دهد که هنوز به تعالیم مسیحی تا حدی پایبند هستند؛ گروهی که در ترکیب جمعیتی آمریکا سهم قابل توجهی دارند. از همین رو، در سایه ضربه پرونده اپستین، چشم‌انداز انتخاباتی جمهوری‌خواهانِ نزدیک به ترامپ در انتخابات مجلس نمایندگان به‌شدت تیره و ناامیدکننده است. می‌توان گفت پرونده اپستین، مرگبارترینِ مجموعه عواملی است که ترامپ امروز با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در عین حال، ترامپ با تکیه بر اختیارات ریاست‌جمهوری باعث شده اسنادی که وزارت دادگستری منتشر کرده همچنان پنهان‌کاری و سانسور جدی داشته باشد؛ موضوعی که خشم بسیاری از نمایندگان دموکرات مخالف را برانگیخته است. آن‌ها صریحاً می‌پرسند: «آیا ترامپ واقعاً می‌تواند دستگاه قضایی آمریکا را تا این حد تحت کنترل خود درآورد؟»

به همین دلیل، این پرونده خیلی سریع و بی‌واسطه از یک مسئله اخلاقی به یک بحران سیاسی و قضایی تبدیل شده است. اگر دادستان کلی که توسط ترامپ منصوب شده بتواند پرونده‌ای را تا حد «عدم رسیدگی» و بایگانی عملی منحرف کند، آیا واقعاً نظام حقوقی آمریکا در برابر چنین پرونده‌ای فقط به «افشا» بسنده می‌کند و هیچ اقدام بعدی در کار نیست؟

پاسخ روشن است: حزب ترامپ آگاهانه سیاست وقت‌کشی و فرسایش زمان را در پیش گرفته است.

این‌که بتوانند تا چه اندازه زمان بخرند، کاملاً به این بستگی دارد که افکار عمومی آمریکا و نیروهای مخالف تا چه حد بتوانند فشار سیاسی مؤثر ایجاد کنند. این کشمکش همچنان ادامه دارد و نتیجه آن هنوز قطعی نیست. اما در سطح کلان می‌توان گفت پایه اخلاقی دموکراسی آمریکایی در حال فروپاشی است. فرقی نمی‌کند چه نظام سیاسی‌ای باشد؛ به‌محض آن‌که سیاست از ابتدایی‌ترین خطوط قرمز اخلاقی مردم عبور کند، دیگر هرچه درباره آن نظام گفته شود، بی‌معناست.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

فرانسیس فوکویاما زمانی گفته بود دموکراسی آمریکایی «آخرین شکل نظام سیاسی بشر» است. اما امروز، وقتی نخبگانی که در قلب این نظام قرار دارند، به مرزهای اخلاقی غیرقابل تحمل مردم تجاوز کرده‌اند، دیگر هرچقدر هم که از این نظام تعریف و تمجید کنند، سرنوشت آن چیزی جز فروپاشی تدریجی نخواهد بود؛ تاریخ بشر پر است از چنین نمونه‌هایی.

البته خط قرمزهای سیاسی و اخلاقی در هر جامعه‌ای متفاوت است، اما خوشبختانه در آمریکا نیز، موضوع کودکان و افراد زیر سن قانونی یک تابوی مطلق و بسیار حساس است. برای مثال، اخیراً اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) به‌طور گسترده اقدام به بازداشت مهاجران غیرقانونی کرده و سطح تنش اجتماعی به‌شدت بالا رفته است؛ حتی در مواردی، نیروهای ICE بی‌دلیل به روی مردم آتش گشوده و موجب مرگ افراد شده‌اند.

اما یکی از تکان‌دهنده‌ترین موارد اخیر این بود که ICE یک کودک پنج‌ساله اهل اکوادور را—که تحت حمایت قانونی قرار داشت—همراه با پدرش بازداشت و به مدت ۱۰ روز در بازداشتگاه نگه داشت. تنها پس از آن‌که یک قاضی متوجه ماجرا شد، این کودک آزاد شد. چون پای یک کودک پنج‌ساله در میان بود، به‌محض انتشار ویدئوهای این ماجرا در فضای مجازی، پایین‌ترین حد تحمل اخلاقی جامعه آمریکا ناگهان از هم دریده شد.

در آمریکا یک ارزش‌گذاری خاص وجود دارد، مهم نیست اوضاع تا چه حد آشفته و نابسامان باشد، به هیچ قیمتی نباید به کودکان دست زد. به‌ویژه، کودکان خط قرمزی هستند که عبور از آن قابل بخشش نیست.

اما حالا، از یک‌سو ترامپ در پرونده اپستین متهم به درگیری با دختران زیر سن قانونی است و از سوی دیگر، در اجرای قوانین مهاجرتی، بازداشت یک کودک پنج‌ساله رخ داده است. هم‌زمانی این دو ماجرا دقیقاً همان جرقه‌ای بود که نظام ارزشی خاص جامعه آمریکا را منفجر کرد. برای ترامپ، این وضعیت یک فاجعه تمام‌عیار سیاسی و اخلاقی است. اگر در ادامه نتواند واکنشی دقیق، مؤثر و قانع‌کننده نشان دهد، رهایی از این بحران برای او تقریباً غیرممکن خواهد بود.

جرم؛ «حق ورود» به حلقه‌های بسته قدرت

ژای‌شوان(مجری): در حال حاضر به نظر می‌رسد شیوه مواجهه ترامپ این است که بگوید: «همه باید حواسشان را از این ماجرا پرت کنند، نباید مدام به پرونده اپستین خیره شد؛ وزارت دادگستری بهتر است برود سراغ کارهای دیگر». با همین سؤال سراغ استاد جین می‌رویم: شما این پرونده را چگونه می‌بینید؟ و فکر می‌کنید در ادامه به چه سمتی خواهد رفت؟

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

بیل گیتس، ‌بنیان‌گذار مایکروسافت، در کنار زنی ناشناس در اسناد موسوم به پرونده‌های اپستین که توسط وزارت دادگستری آمریکا منتشر شده‌اند

جین کان‌رونگ: اگر بخواهیم صادق باشیم، در سال ۲۰۲۶ بزرگ‌ترین سوژه داغ یا به‌اصطلاح خوراک شایعه و افشاگری برای مردم جهان همین پرونده اپستین است. البته این پرونده سال‌هاست که دست‌به‌دست می‌شود و مدام درباره‌اش حرف می‌زنند. سال گذشته وزارت دادگستری آمریکا بخشی از اسناد را منتشر کرد، اما خودشان هم گفتند که این فقط بخش بسیار کوچکی از کل ماجراست. تازه خنده‌دار این‌که از آن ۳۰۰ صفحه سند منتشرشده، حدود ۲۰۰ صفحه‌اش کاملاً سیاه شده بود. خب این اسمش انتشار است؟ یعنی به مردم «تخته‌سیاه» نشان بدهیم؟!

این بار حجم اسناد خیلی بزرگ‌تر است یعنی بیش از سه میلیون صفحه، ۲۰۰۰ ویدئو و ۱۸۰ هزار عکس؛ عددها واقعاً وحشتناک‌اند. اما نکته اینجاست که خیلی زود بخش بزرگی از این اسناد دوباره سانسور و مسدود شد. با این حال، کاربران اینترنتی هم دست‌کمی از آن‌ها ندارند؛ اسکرین‌شات گرفتند و ذخیره کردند. حتی بعضی‌ها می‌گویند سازمان‌های اطلاعاتی روسیه این کار را انجام داده‌اند؛ حرفه‌ای هم عمل کرده‌اند، در عرض چند دقیقه همه چیز را ذخیره کرده‌اند و دیگر قابل جمع‌کردن نبوده است.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

بدون شرح!

و محتوای این اسناد؟ واقعاً باورکردنی نیست. دکتر تسای به یکی از ابعاد بسیار برجسته اشاره کرد: سوءاستفاده جنسی از دختران خردسال.

اما چیزی که حتی از آن هم وحشتناک‌تر است، گزارش‌هایی درباره «آدم‌خواری» است. اگر این بخش درست باشد، دیگر نه با انحراف اخلاقی، بلکه با بازگشت کامل به عصر توحش و بربریت روبه‌رو هستیم؛ جایی که هیچ نشانی از تمدن باقی نمانده است.

البته این موضوع می‌تواند بازتاب‌دهنده یک واقعیت عمیق‌تر هم باشد. به نظر من، این چیزی است که ماهیت واقعی بسیاری از کشورهای موسوم به «دموکراسی غربی» را نشان می‌دهد: قدرت واقعی در دست یک حلقه کوچک و بسته است.

ورود به این حلقه مناسک دارد؛ و هسته این مناسک چیزی جز مشارکت در جرم نیست.
برای عضو شدن، باید در تجاوز به دختران خردسال شرکت کنی؛ حتی طبق برخی افشاگری‌ها، باید در خوردن بدن کودکان هم شریک شوی. وقتی این آیین ورود را انجام دادی، رسماً «خودی» محسوب می‌شوی. از آن لحظه به بعد، آن‌ها مدرک جرم تو را در دست دارند و تو برای همیشه به این گروه زنجیر شده‌ای.

این حلقه محدود به یک حزب نیست؛ هم دموکرات‌ها در آن هستند و هم جمهوری‌خواهان. در واقع، ما با یک گروه کوچکِ فراتر از هر دو حزب طرف هستیم که هر دو حزب را کنترل می‌کند. دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در صحنه جلو فقط نقش عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی را بازی می‌کنند؛ هر چهار سال یک‌بار مردم رأی می‌دهند، خیال‌شان راحت می‌شود که «دموکراسی» اجرا شده، و از نظر روانی هم احساس مشارکت می‌کنند. اما در واقعیت، این چیزی جز شکل پیشرفته‌تری از دست‌کاری سیاسی نیست.

قبلاً به این حرف‌ها می‌گفتند «نظریه توطئه». اما حالا که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این توطئه‌ها واقعی بوده‌اند؛ و همین است که ماجرا را تا این حد ترسناک می‌کند.
تجاوز به کودکان به‌خودیِ خود جنایتی غیرقابل بخشش است؛ اگر واقعاً پای آدم‌خواری هم در میان باشد، دیگر با هیچ معیار انسانی یا تمدنی قابل توجیه نیست. این یعنی سقوط کامل به دوران ماقبل تمدن.

به نظر من، این نخبگان رده‌بالا لزوماً از سر تمایل شخصی دنبال این کارها نیستند؛ مسئله اصلی نیاز سیاسی است. این کارها بلیت ورود به حلقه قدرت است:
یا در جرم من شریک می‌شوی، یا اصلاً اجازه ورود نداری. و وقتی شریک شدی، چون مدرک جرم دست آن‌هاست، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد. به همین دلیل است که هیچ‌کدام از دو حزب بی‌گناه نیستند.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

کمدها و قاب‌های عکس در خانه جفری اپستین در منهتن

الان هر دو طرف دارند از این پرونده برای حمله به یکدیگر استفاده می‌کنند، اما واقعیت این است که دست همه آلوده است. اما آیا واقعاً می‌شود آن‌ها را مجازات کرد؟ فعلاً هیچ نشانه‌ای از چنین چیزی دیده نمی‌شود.

در نهایت، کاری که می‌کنند این است که می‌گویند: «بفرمایید، ما اسناد را منتشر کردیم؛ ببینید چقدر شفاف هستیم!»
مشکل بزرگ دموکراسی غربی امروز دقیقاً همین است: «با روی باز انتقاد را می‌شنویم، اما قاطعانه هیچ تغییری نمی‌کنیم. حالا چه می‌توانی بکنی؟»
اصلاً اگر این‌ها بروند، یکی دیگر جایشان را می‌گیرد؛ همان آش و همان کاسه.

من بیش از صد سال تاریخ آمریکا، از زمان جنگ داخلی تا امروز را بررسی کرده‌ام. دو حزب اصلی آمریکا در هر انتخابات «برنامه حزبی» منتشر می‌کنند، اما حدود ۹۵ درصد این برنامه‌ها چیزی جز لاف‌زنی و وعده‌های توخالی نیست و تقریباً هیچ‌کدام اجرا نمی‌شود. از همه بدتر این‌که هیچ راهی هم برای بازخواست وجود ندارد. در نتیجه، دو حزب مدام وعده می‌دهند، مردم را فریب می‌دهند و در نهایت هیچ‌کس مسئولیت هیچ‌چیزی را بر عهده نمی‌گیرد.

از این زاویه، یکی از مشکلات اساسی دموکراسی چندحزبی این است که در نهایت هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست.
اگر یک مسئله به‌گونه‌ای باشد که هر دو حزب در آن دست داشته باشند، بگویید چه کسی باید پاسخ بدهد؟ خب هیچ‌کس.

وضعیت کنونی دقیقاً همین است. اسناد را منتشر کردند، هرچند بعدش دوباره جمعش کردند، اما ظاهراً حساب یک چیز را نکرده بودند: طرف مقابل، یعنی همان «کا.گ.ب» سابق، خیلی حرفه‌ای است. تمام محتوای منتشرشده را کامل ذخیره کرده‌اند و حالا دیگر هرچه هم بخواهی، جمع‌کردنی نیست. این نقطه‌ضعف و مدرک، دست‌کم در میدان افکار عمومی، دیگر هرگز پاک نمی‌شود.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

عکس‌هایی از بیل کلینتون، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در اسناد منتشرشده «پرونده‌های اپستین» از سوی وزارت دادگستری آمریکا دیده می‌شود.

طبق آخرین خبرهایی که من دیده‌ام، حتی جماعت مراسم گرمی هم دارند این ماجرا را به سخره می‌گیرند و مسخره می‌کنند؛ آن‌قدر که ترامپ عصبانی شده و قصد دارد از چند کمدین شکایت کند.

حالا بگذارید یک نکته جالب را هم بگویم؛ نکته‌ای که بعد از بیرون‌آمدن این «ابررسوایی»، خیلی‌ها اصلاً متوجهش نشدند و اتفاقاً به نفع ترامپ تمام شد:
در تاریخ ۳۱ ژانویه، خودِ ترامپ از دولت آمریکا شکایت کرد و ۱ میلیارد دلار غرامت خواست!
شب شکایت کرد، صبح روز اول فوریه که سر کار رفت، خودش شکایت را تأیید کرد و تازه گفت: «من خیلی هم مؤدبم؛ دولت قبلی بیش از حد به من ظلم کرده، من فقط ۱ میلیارد دلار می‌خواهم».

این‌که رئیس‌جمهور یک کشور، از دولت خودش شکایت کند، یک میلیارد دلار بخواهد و بعد خودش آن را تصویب کند، در هر کشور دیگری باشد، واقعاً باورنکردنی است. اما چون هم‌زمان پرونده اپستین مثل بمب ترکید، کسی اصلاً به این ماجرا توجه نکرد. واقعاً خنده‌دار است.

من تا حدی با تحلیل الکساندر ووچیچ، رئیس‌جمهور صربستان، موافقم.
او می‌گوید: چون آتش پرونده اپستین دامن خود ترامپ را گرفته، ترامپ دنبال راهی است که سریع آتش را خاموش کند. به احتمال زیاد، قبل از انتشار اسناد، ترامپ دقیق نخوانده بود؛ فکر می‌کرد این پرونده فقط برای زدن کلینتون و دموکرات‌هاست. اما بعد فهمید که بیش از هزار بار اسم خودش در پرونده آمده و حتی به آزار جنسی یک دختربچه متهم شده.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

وقتی آتش به خودت برسد، طبیعی است که بخواهی سریع حواس همه را پرت کنی. به همین دلیل، ووچیچ حدس می‌زند که ترامپ ممکن است به ایران حمله کند؛ یعنی یک بحران و رسوایی را با یک بحران بزرگ‌تر بپوشاند. این دقیقاً همان کاری است که سرمایه‌داری بارها و بارها انجام داده: یک رسوایی را با یک رسوایی دیگر می‌پوشاند.

به همین خاطر، ایران الان بدشانسی آورده است.
من می‌بینم که ایران عملاً «زانو زده»، اما این هیچ فایده‌ای ندارد. وقتی یک قلدر بخواهد تو را بزند، هرچه بیشتر زانو بزنی، بیشتر تحریک می‌شود. ایران امتیازهای بزرگی داده و خیال می‌کند با عقب‌نشینی می‌تواند از ضربه فرار کند، اما مشکل اینجاست که آمریکا الان نیاز سیاسی داخلی دارد؛ پس حتماً باید کسی را بزند.
فرقی نمی‌کند تو چقدر مؤدبانه زانو بزنی؛ او در هر حال تو را خواهد زد.

به نظر من، این منطق اشتباه است.
در برابر چنین طرفی، اگر بایستی و آماده یک نبرد تمام‌عیار شوی، شاید اتفاقاً شانس بیشتری برای جلوگیری از فاجعه داشته باشی.

در نهایت، آنچه ما می‌بینیم این است: پرونده اپستین واقعاً مرزهای اخلاقی انسان را درهم شکسته است؛ نه فقط مرزهای اخلاقی آمریکایی‌ها، بلکه مرزهای اخلاقی کل بشریت.

در این ماجرا فقط سیاستمداران نیستند؛ نخبگان دو حزب، چهره‌های سیاسی، سرمایه‌داران، دانشمندان، همه درگیرند. این واقعاً وحشتناک است.

وقتی نخبگان همه حوزه‌ها در چنین جنایتی دخیل باشند، این دیگر صرفاً یک رسوایی نیست، این نقض صریح خط قرمزهای انسانی است. این ضربه فقط متوجه آمریکا نیست؛ کل جهان غرب را هدف گرفته است. این‌که در قرن بیست‌ویکم هنوز پای آدم‌خواری وسط باشد، واقعاً ترسناک است؛ ترسناک‌تر از هر چیزی که بتوان تصور کرد.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

طبق منطق عقل سلیم، این آدم‌ها از نظر هوش و توانایی ذهنی هیچ مشکلی ندارند؛ اما با این حال دست به کارهایی می‌زنند که به‌شدت بی‌رحمانه و فراتر از هر خط قرمز انسانی است. به نظر من، این دقیقاً نتیجه باج‌گیریِ مبتنی بر منافع و نوعی «مناسک» است.
یعنی روند ورود به طبقه نخبگان و به‌دست‌گرفتن کنترل کل بشریت. برای این‌که وارد این حلقه شوی، اول باید داخلش بروی؛ و برای ورود، باید در جرم شریک شوی. این یک فرقه به‌شدت منحرف و خطرناک است. اگر عیسی مسیح امروز زنده بود، احتمالاً از شدت خشم همه‌شان را نفرین می‌کرد تا به جهنم بروند.

فراتر از وحشت، چیزی که من را بیشتر نگران می‌کند این است: من عمیقاً باور دارم که این‌ها همه آدم‌های باهوشی هستند. وقتی چنین افراد عاقلی دست به کارهایی می‌زنند که آشکارا از مرزهای انسانیت عبور می‌کند، حتماً هدف مشخصی در کار است. به نظر من، آن هدف دقیقاً همین آیین و مناسک است؛ با این مناسک، افرادِ متعلق به جناح‌ها و احزاب مختلف را به هم زنجیر می‌کنند و بعد، به شکلی تمام بشریت را دست‌کاری و کنترل می‌کنند.

در غرب—به‌ویژه در آمریکا—شیوه کار این است که دو حزب را کنترل می‌کنند؛ بعد شما را به دو دسته تقسیم می‌کنند تا جلوی صحنه دعوا و نمایش راه بیندازید. مردم فکر می‌کنند «حق انتخاب» دارند، اما در واقع هیچ انتخابی در کار نیست. انتخاب‌ها را سرکرده‌های همان فرقه‌های منحرف از قبل تعیین کرده‌اند.
امسال این یکی بیاید، سال بعد آن یکی؛ فقط نوبتی نقش بازی می‌کنند. آدم‌های جلوی صحنه خیلی هم متواضع رفتار می‌کنند؛ حتی می‌توانی جلوی خودشان ناسزا بگویی.
بعضی روشنفکرنمایان چینی هم غبطه می‌خورند که ببین چقدر آزادند، می‌شود به رئیس‌جمهور فحش داد!
اما در بسیاری از موارد، همه این‌ها نمایش است.

سیاست واقعی غرب پشت صحنه‌ای به‌شدت خشن و بی‌رحم دارد: نخبگان، دموکراسی را کنترل می‌کنند؛ بعد از طریق همین دموکراسی، مردم را کنترل می‌کنند؛ و در نهایت، مردم را وادار می‌کنند وضع موجود را بپذیرند. شست‌وشوی مغزیِ توده‌ها ظاهراً خیلی هم موفق بوده است.

دکتر تِسای کمی قبل اشاره کرد... در واقع، ICE چیزی جز اس‌اس یا گشتاپو نیست. (دو سازمان کلیدی و سرکوبگر آلمان نازی)
ICE به ارتش آمریکا وفادار نیست؛ به رئیس‌جمهور وفادار است. این یک نیروی شبه‌نظامی خصوصی بوده و با سرعتی عجیب در حال گسترش است. وقتی گشتاپو وارد شود، مردم آمریکا چه کاری از دستشان برمی‌آید؟ من می‌بینم حتی شیکاگو هم زانو زده؛ واقعاً زانو زده است. آخر برای چه زانو می‌زنید؟ زانو زدن چه فایده‌ای دارد؟ در بهترین حالت، نهایتاً یکی دو مقام ارشد ICE را کنار می‌گذارند و تمام. در حالی که چه‌بسا همان‌ها هم پشت‌پرده، با همان آدم‌های جزیره در ارتباط بوده‌اند.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

آمریکا یک حلقه نخبگان سیاسیِ شبه‌فرقه‌ای و نزدیک به کیش مذهبی ساخته است

ژای‌ شوان(مجری): بعد از افشای این ابررسوایی، طبیعی است که خیلی‌ها نتوانند آن را هضم کنند؛ واقعاً چطور ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟

در داخل آمریکا، نارضایتی وجود دارد؛ اما از منظر خارجی موضوع حتی جدی‌تر است. شما سال‌ها «ارزش‌های آمریکایی» را به جهان صادر کرده‌اید، اما حالا همه دنیا می‌بینند که پرونده اپستین افشا شده، ولی هیچ‌کس مجازات نمی‌شود. در چنین شرایطی، دموکراسی آمریکا، حاکمیت قانون آمریکا و قدرت اقناع این ارزش‌ها در سطح جهانی چه اعتباری می‌تواند داشته باشد؟

تِسای جِنگ‌یوان: آمریکا الان دارد روی «خط مرگ» دست‌وپا می‌زند؛ کل این نظام سیاسی روی خط مرگ قرار گرفته است.
از یک طرف، عده‌ای هنوز دارند برای نظام آمریکا تبلیغ می‌کنند و می‌گویند: «ببینید، تحت فشار افکار عمومی، ما شفافیت داریم و اسناد را منتشر می‌کنیم». اما از طرف دیگر—همان‌طور که پروفسور جین گفت—شما چیزی را منتشر می‌کنید که نیمی از آن سیاه شده، مات شده و سانسور شده است. این دیگر اسمش شفافیت نیست؛ این یعنی پنهان‌کاری. فرقی نمی‌کند نظام سیاسی سوسیالیستی باشد یا سرمایه‌داری؛ هیچ نظام حقوقی و سیاسی‌ای بدون حداقل‌های اخلاقی نمی‌تواند دوام بیاورد.


الان طبقه نخبگان آمریکا دچار فروپاشی اخلاقی کامل شده‌اند و مهم‌تر این‌که این فروپاشی حزبی نیست. همان‌طور که پروفسور جین گفت، این‌ها به هم بسته و گره خورده‌اند و یک حلقه قدرت بسیار عجیب و منحرف ساخته‌اند؛ حلقه‌ای که عملاً به یک فرقه سیاسی شبه‌مذهبی شباهت دارد. حالا با چنین وضعیتی، آمریکا چطور می‌خواهد به دنیا «دموکراسی»، «حاکمیت قانون» و «حقوق بشر» بفروشد؟ این حرف‌ها به سوژه تمسخر تبدیل می‌شود. و همین تمسخر، به‌تنهایی برای فروپاشی آن ایدئولوژی سیاسی کافی است.

در آمریکا یک جمله معروف دارند، می‌گویند: یک سیاستمدار از حمله و انتقاد نمی‌ترسد، اما از مسخره‌شدن وحشت دارد.
انتقاد یعنی اختلاف موضع؛ اما تمسخر یعنی این‌که مردم از ته دل تحقیرت می‌کنند، و آن‌وقت دیگر هرچه هم نمایش بازی کنی، فایده‌ای ندارد.

چه کلینتون باشد، چه ترامپ، اگر نخبگان سیاسی آمریکا واقعاً به این سطح سقوط کرده باشند، ماجرا دیگر فقط فساد اخلاقی نیست؛ این‌جاست که آدم به این نتیجه می‌رسد که طبقه حاکم آمریکا نه‌تنها شبیه یک فرقه منحرف است، بلکه اساساً دچار اختلال ذهنی شده است.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

۲۲ فوریه ۱۹۹۷؛ جفری اپستین و دونالد ترامپ در ملک «مارالاگو» در پام‌بیچِ فلوریدا

خطرناک‌ترین بخش ماجرا این است که—همان‌طور که اشاره شد—ترامپ ممکن است با یک خبر بزرگ‌تر، یک رسوایی بزرگ را بپوشاند. این یک روش کاملاً کلاسیک است. به همین دلیل، ممکن است آمریکا در سراسر جهان دست به تنش‌سازی و بحران‌آفرینی بزند تا افکار عمومی را از این واقعیت منحرف کند که خود ترامپ و کل حلقه نخبگان سیاسی، در باتلاق پرونده اپستین فرو رفته‌اند.

به همین منطق، درگیری با گرینلند، ونزوئلا و ایران می‌تواند بخشی از همین بازی باشد؛ این احتمال کاملاً وجود دارد.

اگر یک قدم جلوتر برویم: آیا سفر ترامپ به چین در ماه آوریل هم می‌تواند با همین هدف باشد؟ یعنی استفاده از یک خبر مثبت و پرزرق‌وبرق برای خفه‌کردن اخبار کثیف خودش؟ بدیهی است که اگر او به چین سفر کند، این خبر تیتر اول رسانه‌های آمریکا و جهان می‌شود و توجه افکار عمومی به‌طور کامل منحرف خواهد شد.

ماجرای ایران هم مشابه همین است و حتی ممکن است در آینده دانمارک و گرینلند هم به این زنجیره کشیده شوند. به بیان ساده‌تر، ترامپ مدام به‌دنبال ساختن موضوعات بزرگ‌تر است تا روی فساد و رسوایی خودش خاک بریزد؛ و این بازی را تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش ادامه خواهد داد. اما مسئله این‌جاست که بیش از دو سال از دوره او باقی مانده است. در این دو سال، چه تعداد بحران و فاجعه می‌تواند خلق کند؟

به همین دلیل است که هشدار پروفسور جین جدی است، امسال ممکن است یک «سال فاجعه‌بارِ خاص» باشد؛ فاجعه‌ای که از پرونده اپستین شروع می‌شود و بعد، در قالب یک خط تولید بحران‌سازی سیاسی توسط ترامپ ادامه پیدا می‌کند.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

دست کوچک داخل تصویر به‌روشنی نشان می‌دهد که متعلق به یک کودک است.

بدون تغییرات بنیادین، فاجعه بارها و بارها تکرار خواهد شد

ژای ‌شوان(مجری): یعنی در واقع با خبرسازی و بحران‌آفرینی، می‌خواهد بحران سیاسی و بحران اخلاقی فعلی خودش را بپوشاند. خب، در ادامه از استاد جین می‌پرسیم: در حوزه «ارزش‌های خارجی»، آیا می‌شود گفت آمریکا عملاً دچار فروپاشی شده؟ چون خیلی‌ها دیگر قضیه را فهمیده‌اند؛ هرچه از حقوق بشر و حاکمیت قانون حرف بزنند، آخرش معلوم می‌شود همه‌اش دروغ بوده.

جین کان‌رونگ: از زمانی که ترامپ برای بار دوم وارد کاخ سفید شد، بسیاری از رفتارهایش کاملاً فراتر از تصورات قبلی بوده است. آدم با خودش می‌گوید: آمریکا چطور می‌تواند به این نقطه برسد؟ در داخل مثل یک قلدر رفتار می‌کند، در خارج هم همان‌طور.

چند سال پیش در چین، نویسنده‌ای به نام وانگ شوئو خیلی محبوب بود؛ او در آثارش اغلب یک تیپ خاص را تصویر می‌کرد: اراذل خیابانی که می‌گوید «من لاتم، از کی باید بترسم؟» ترامپ دقیقاً همین تیپ است؛ چه در داخل کشور و چه در سیاست خارجی، با هیچ‌کس اهل منطق و حساب‌وکتاب نیست.

پرونده اپستین کمک کرد مردم این واقعیت را شفاف‌تر ببینند: در آمریکا واقعاً یک حلقه نخبگان به‌هم‌پیوسته وجود دارد که هیچ خط قرمز اخلاقی‌ای برایش معنا ندارد.
اگر بگوییم این‌ها «اراذل و اوباش» هستند، حتی به خودِ اراذل خیابانی توهین کرده‌ایم.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

ویدیوی کشف‌شده از دونالد ترامپ در حال داوری مسابقه مدلینگ «درظاهر سال ۱۹۹۱» با شرکت‌کنندگان نوجوانان، برخی حتی ۱۴ ساله. تحقیقات گاردین ۲۰۲۰ افشا کرد که برگزارکنندگان مسابقه، از جمله جان کازابلانکاس، از این رقابت برای سوءاستفاده جنسی از مدل‌های جوان استفاده کرده‌اند.

حالا که مسئله این‌طور عیان شده، طبیعی است همه منتظر باشند ببینند قرار است ‌چکارش کنند.

در چین... بگذارید صریح بگویم، حتی اگر موضوع خیلی خفیف‌تر از این باشد، باز هم عواقب سنگین دارد. مثلاً همین بحث‌هایی که اخیراً درباره «خط مرگ» مطرح می‌شود؛ این‌که در آمریکا افراد بی‌خانمان زیادی می‌میرند.

من صریح می‌گویم: در هر شهری از چین، اگر حتی یک بی‌خانمان زیر پل از سرما جان بدهد، اول کمیته محله باید پاسخ بدهد، دبیر حزب منطقه و شهردار منطقه قطعاً برکنار می‌شوند، حتی ممکن است معاون شهردار هم مجبور به استعفا شود و یک زنجیره کامل از مسئولان درگیر می‌شوند. این حداقل خط قرمز ماست. ما هنوز یک سازوکار «حمایت نهایی» داریم، هنوز حداقل‌های اخلاقی در سیستم وجود دارد. این هم به نظام حزب کمونیست مربوط است، هم به سوسیالیسم، و هم به سنت فرهنگی چین؛ در سنت چینی اساساً اجازه چنین فجایعی داده نمی‌شود.

اما آنچه امروز در آمریکا می‌بینیم، این است که هسته واقعی قدرت در دست چنین آدم‌هایی است؛ حتی نمی‌شود به آن‌ها گفت «انسان»؛ بیشتر شبیه شیطان هستند.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

گستره قربانیان پرونده اپستین آن‌قدر وسیع است که حتی کوچک‌ترین بچه‌ها را در برمی‌گیرد.

طبیعی است که مردم انتظار داشته باشند مکانیسمی برای مجازات این‌ها وجود داشته باشد، و همچنین سازوکاری که نخبگان آینده جرأت نکنند چنین کارهایی بکنند. اشتباه‌کردن فی‌نفسه وحشتناک نیست؛ آنچه مهم است اصلاح خطاست. هیچ فرد، سازمان، شرکت، کشور یا منطقه‌ای وجود ندارد که خطا نکند. مهم این است که مکانیسم اصلاح خطا داشته باشی.

اگر سازوکار اصلاح وجود داشته باشد، هنوز امید هست؛ اما اگر پرونده‌ای در حد اپستین رخ دهد و هیچ مکانیسم اصلاحی در کار نباشد، آن‌وقت نه‌فقط مردم آمریکا، بلکه تمام دنیا نسبت به این نظام دچار ناامیدی عمیق و بی‌پایان می‌شوند. این ماجرا برای آمریکا واقعاً یک چالش جدی و اساسی است. دست‌کم در حال حاضر، من هیچ نشانه‌ای از وجود یک سازوکار واقعی برای حل مسئله نمی‌بینم؛ آنچه می‌بینم، بیشتر پنهان‌کاری و لاپوشانی است.

کمدین‌های مراسم گرمی، ترامپ را مسخره می‌کنند، او تهدید می‌کند که از آن‌ها شکایت می‌کند؛ در سیاست خارجی، دنبال زدن این و آن است تا با جنگ و تنش، حواس‌ها را پرت کند؛ در داخل هم همه به همدیگر انگ می‌زنند: «تو کردی، نه تو کردی، تو بدتری…»

منطق حاکم دقیقاً همین است.
بعد از افشای چنین پرونده عظیمی، نظام سیاسی فعلی آمریکا نه توان مجازات مجرمان را دارد، و نه توان جلوگیری از تکرار چنین فجایعی در آینده را. و این دقیقاً یعنی سیستم آمریکا به یک «بحران مطلق» و بن‌بست بنیادین رسیده است.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

نقاشی بیل کلینتون با لباس زنانه، یکی از آثار عجیب پیدا شده در خانه جفری اپستین

ژای ‌شوان(مجری): خانواده کلینتون اعلام کرده‌اند که حاضرند به‌طور کامل با تحقیقات همکاری کنند. آیا این را می‌شود یک نشانه مثبت دانست؟ یا در نهایت به جایی نمی‌رسد و باز هم هیچ‌ شخصیت کلیدی پاسخ‌گو نخواهد شد؟

جین کان‌رونگ: در آمریکا انواع و اقسام سازوکارهای «جلسات استماع» وجود دارد. می‌توانند آن‌قدر وارد جزئیات شوند که مثلاً مشخص شود کلینتون چه روزی به جزیره رفته، چند نفر را لمس کرده، چند بار لمس کرده—همه این‌ها را می‌شود درآورد.

اما نکته اینجاست که این جلسات استماع در نهایت هیچ مشکلی را حل نمی‌کنند. آن‌ها با نمایش جزئیات، جای حل واقعی مسئله را پر می‌کنند. این دقیقاً یکی از روش‌های حکمرانی در غرب است: نمایش به‌جای اقدام واقعی. طبیعت انسان اساساً ضعیف است. خیلی‌ها حتی با تحصیلات دانشگاهی، در عمق وجودشان شبیه دختران نوجوان هستند: یک لبخند، یک برگشتِ محبت‌آمیز، یا یک هدیه کوچک، و همه‌چیز فراموش می‌شود.

آیا ترامپ برای پرت کردن حواس‌ها از پرونده اپستین، به ایران حمله می‌کند؟

۳ سپتامبر ۲۰۲۵، مقابل ساختمان کنگره آمریکا؛ قربانیان اپستین تجمع اعتراضی برگزار کرده‌اند.

صادقانه بگویم، بیشتر مردم عادی غرب، از نظر آگاهی سیاسی، حتی به مردم چینِ سرزمین اصلی هم نمی‌رسند. در چین از دوره راهنمایی آموزش فکری و سیاسی داریم، بعد هم از مراحل تاریخی خاصی عبور کرده‌ایم؛ سطح آگاهی سیاسی مردم چین واقعاً بی‌نظیر است. البته در چین هم یک عده روشنفکر و شبه‌نخبه داریم که چند تا کتاب خوانده‌اند، غرب‌زده شده‌اند و عملاً کم‌عقل‌تر شده‌اند؛ اما مردم عادیِ سالمِ چین، سطح تحلیل‌شان بسیار بالاست.

ما در فضای مجازی چین، جوان‌ها را به چهار دسته تقسیم می‌کنیم:
۱. جوان علمی
۲. جوان معمولی
۳. جوان هنری
۴. جوان بی‌مغز

خیلی از جوامع غربی احتمالاً هنوز در سطح چهارم گیر کرده‌اند. اما مردم چین به‌طور طبیعی حداقل در سطح دوم‌اند، و خیلی‌ها حتی سطح اول. برای همین است که بازی‌های سیاسی آن‌ها را چینی‌ها راحت‌تر می‌بینند؛ اما کسی که داخل آمریکا زندگی می‌کند، اتفاقاً سخت‌تر می‌تواند بفهمد. الان هنوز ماجرا ادامه دارد و نتیجه نهایی مشخص نیست. اما حس درونی من این است که این پرونده به احتمال زیاد تبدیل می‌شود به چند تا نمایش، چند جلسه استماع، تکرار هزارباره جزئیات، آن‌قدر که مردم با علاقه گوش بدهند، بعد خسته شوند، بعد بخوابند، و وقتی بیدار شدند پرونده تمام شده باشد.

و در نهایت؟ هیچ نتیجه‌ای اعلام نمی‌شود.

این نوع تراژدی‌ها هم به احتمال زیاد ادامه پیدا می‌کنند.

چه زمانی ممکن است واقعاً حل شود؟ آن زمان هنوز نرسیده؛ باید منتظر چین بمانیم.

در دوران مدرن، غرب به‌خاطر یک‌سری شرایط خاص، زودتر به تمدن صنعتی دست پیدا کرد. تمدن صنعتی از تمدن کشاورزی چندین برابر کارآمدتر است. تسلط صنعت بر کشاورزی شبیه یک حمله کاهش ابعادی است که غیرقابل توقف است. غرب با موفقیت صنعتی‌اش، منابع کل بشریت را در اختیار گرفت و برای خودش یک تصویر بسیار آراسته ساخت. اما حالا با خیزش چین، منابع‌شان دارد کم می‌آید و درست در همین نقطه است که بحران‌ها یکی‌یکی سر باز می‌کنند.

اپستین فقط یکی از این «گولاخ‌ها»ست. در آینده، گولاخ‌های بیشتری هم خواهیم دید. اما این جهان، در نهایت، یک جهان فیزیکی است. برای شکست غرب، در اصل باید در سطح فیزیکی بر آن غلبه کرد.

مسائل ذهنی و گفتمانی، از جمله بحث‌های رسانه‌ای ما، کمی اثر دارند—اما اثرشان حاشیه‌ای است.

مارکس گفته بود: «سلاحِ نقد، جای انتقاد با سلاح را نمی‌گیرد».

امروز، تنها نیرویی که در مقیاس جهانی توان واقعی شکست غرب را دارد، چین است. این روز حتماً خواهد آمد؛ فقط مسئله زمان است. وقتی ما در سطح فیزیکی به‌طور کامل از غرب جلو بزنیم، آن‌وقت بسیاری از تناقضات درونی غرب خودشان را عیان می‌کنند. و فقط در آن زمان است که در داخل آمریکا نیروی واقعی‌ای شکل می‌گیرد که بتواند واقعاً مانع تکرار تراژدی‌هایی مثل اپستین شود.

پایان/

۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
کد خبر: 34456

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 1 + 9 =